تبليغاتX
محبین اهل بیت(علیهم السلام)

محبین اهل بیت(علیهم السلام)

مهدویت

تعظيم‌ و تكريم‌ امام‌ عصر عليه‌السلام

ابوالفضل‌ عليدوست‌ ابرقويي‌


 از وظايف‌ مهم‌ شيعيان‌ در عصر غيبت‌ امام‌ عصر، عليه‌السلام‌، بزرگداشت‌ نام‌ و ياد آن‌ حضرت‌ و نيز تكريم‌ و تعظيم‌ آن‌ بزرگوار است‌. اين‌ وظيفه‌ مهم‌ مبتني‌ بر رواياتي‌ است‌ كه‌ در آنها به‌ احياي‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، اشاره‌ شده‌ است‌. در اين‌ خصوص‌ به‌ دو روايت‌ كه‌ بزيبايي‌ مكمل‌ يكديگرند توجه‌ فرماييد:
 شخصي‌ به‌ نام‌ «خثيمه‌» مي‌گويد:
 براي‌ خداحافظي‌ خدمت‌ امام‌ باقر، عليه‌السلام‌، شرفياب‌ شدم‌. آن‌ حضرت‌ فرمودند: «اي‌ خثيمه‌! هر كس‌ از دوستانمان‌ را ديدي‌ سلام‌ برسان‌ و آنان‌ را به‌ پرهيزكاري‌ سفارش‌ كن‌ و بگو توانمندان‌ از بينوايان‌ و قدرتمندان‌ از ضعيفان‌ دلجويي‌ كنند و زندگان‌ در تشييع‌ جنازه‌ مرده‌ها شركت‌ نمايند و در منازل‌ خود يكديگر را ملاقات‌ كنند كه‌ همين‌ ديدار زنده‌كردن‌ امر ماست‌. خدا رحمت‌ كند بنده‌اي‌ كه‌ امر ما را زنده‌ بدارد! اي‌ خثيمه‌! به‌ دوستان‌ ما ابلاغ‌ كن‌ كه‌ ما از  ] عذاب‌ [  خداوند چيزي‌ از آنها دور نمي‌كنيم‌ مگر با عمل‌  ] نيك‌ [  و آنها به‌ ولايت‌ ما نمي‌رسند مگر با پرهيزكاري‌ و حسرت‌خورترين‌ مردم‌ درقيامت‌ كسي‌ است‌ كه‌ عدالت‌ را ستايش‌ كند اما مخالف‌ آن‌ عمل‌ نمايد...  ».
 احياي‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، به‌ چه‌ معناست‌؟ در اين‌ زمينه‌ روايتي‌ از امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، گوياست‌: آن‌ بزرگوار فرمودند:
 يكديگر را ملاقات‌ نماييد و علم‌ را براي‌ يكديگر بازگو كنيد كه‌ با بيان‌ حديث‌ دلهاي‌ زنگارگرفته‌ روشني‌ مي‌يابد و با حديث‌، امر ما احيا مي‌گردد و هر كس‌ امر ما را زنده‌ بدارد، خدايش‌ بيامرزد  ».
 از تلفيق‌ دو حديثي‌ كه‌ بيان‌ شد به‌ نتايج‌ ارزشمندي‌ مي‌رسيم‌:
 اول‌: وظيفه‌ شيعيان‌ احيا و زنده‌كردن‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، است‌ چه‌ در زمان‌ حضور امام‌ معصوم‌ و چه‌ در زمان‌ غيبت‌ حجت‌ خدا.
 دوم‌: بيان‌ و ترويج‌ علوم‌ ائمه‌، عليهم‌السلام‌، و ذكر احاديث‌ آنان‌ زيباترين‌ مصداق‌ براي‌ زنده‌كردن‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، است‌. همان‌ طور كه‌ در حديث‌ دوم‌ بدان‌ اشاره‌ شده‌ است‌، ترويج‌ علوم‌ ائمه‌، عليهم‌السلام‌، و ذكر احاديث‌ و روايات‌ آن‌ بزرگواران‌ شامل‌ تبيين‌ مسائل‌ حلال‌ و حرام‌، تعليم‌ و تعلّم‌ علوم‌ اخلاقي‌ و معنوي‌، ترسيم‌ زيباترين‌ روابط‌ اجتماعي‌ و اتخاذ بهترين‌ شيوه‌ در امور سياسي‌ و فرهنگي‌ و نيز ترويج‌ مناقب‌ و مكارم‌ اخلاقي‌ آن‌ بزرگواران‌ از مصاديق‌ احياي‌ امر ائمه‌، عليهم‌السلام‌، است‌. جمع‌بندي‌ آنچه‌ گذشت‌ آن‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ وظيفه‌ دارند مناقب‌ و مكارم‌ اخلاقي‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، را ذكر كنند، سيرة‌ آنان‌ را نه‌ تنها خودشان‌ در عمل‌ مراعات‌ كنند، كه‌ ديگران‌ را نيز در اين‌ امر ياري‌ رسانند (در حقيقت‌ مكارم‌ معنوي‌ آنان‌ را احيا و اقامه‌ نمايند) و مردم‌ را از صبر و شكيبايي‌ آن‌ حضرات‌ آگاه‌ سازند، مقام‌ و منزلت‌ آنان‌ را براي‌ مردم‌ بيان‌ نمايند و در تبيين‌ چهره‌اي‌ واقعي‌ از آن‌ واسطه‌هاي‌ فيض‌ پروردگار بكوشند. رهنمودهاي‌ آنان‌ را در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌، سياسي‌ و فرهنگي‌ ترسيم‌ كنند و مواردي‌ از اين‌ دست‌. (نمونه‌هايي‌ از آن‌ را مي‌توان‌ در توصيه‌هاي‌ امام‌ باقر، عليه‌السلام‌، به‌ خثيمه‌ به‌ نظاره‌ نشست‌).
 بايد توجه‌ داشت‌ اگر موارد گفته‌ شده‌ اهميت‌ دارند، بي‌ترديد در زمان‌ غيبت‌ در خصوص‌ تكاليفي‌ كه‌ در قبال‌ حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، بر عهده‌ ماست‌، اهميتي‌ دوچندان‌ پيدا مي‌كنند؛ زيرا عصر غيبت‌ يعني‌ عصري‌ كه‌ فضائل‌ و مكارم‌ اخلاقي‌ رنگ‌ و لعاب‌ باخته‌ و انسانها تشنة‌ رسيدن‌ به‌ الگويي‌ هستند كه‌ مقبوليت‌ بشري‌ و همگاني‌ داشته‌ باشد و چه‌ كسي‌ در عصر حاضر بزرگوارتر از حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، است‌؟ بر اساس‌ آنچه‌ گفته‌ شد وظيفه‌ مهم‌ منتظران‌ است‌ كه‌ فضائل‌ و مناقب‌ حضرت‌ ولي‌ عصر، عليه‌السلام‌، را براي‌ خود، خانواده‌ خود و ديگران‌ بازگو كنند. در معرفت‌ و معرفي‌ آن‌ عزيز بكوشند، با رعايت‌ تقوا و پرهيزگاري‌ زمينه‌ ظهور ايشان‌ را فراهم‌ سازند. به‌ هر طريق‌ ممكن‌ و منطقي‌ در تعظيم‌ و گراميداشت‌ آن‌ بزرگوار تلاش‌ نمايند. مجالس‌ خود را به‌ ذكر و ياد آن‌ حضرت‌ مزيّن‌ سازند و موارد فراواني‌ كه‌ در اين‌ قالب‌ مي‌گنجد. در ادامه‌ اين‌ نوشتار به‌ مواردي‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مي‌تواند تعظيم‌ و تكريم‌ آن‌ حضرت‌ به‌ حساب‌ آيد:
 1- برخاستن‌ هنگامي‌ كه‌ از حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، نام‌ و ياد مي‌شود. اين‌ مهم‌ نه‌ تنها عملي‌ است‌ كه‌ ظاهراً تعظيم‌ و بزرگداشت‌ آن‌ حضرت‌ و احترام‌ به‌ آن‌ عزيز غايب‌ از نظر محسوب‌ مي‌گردد، بلكه‌ سيرة‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، نيز چنين‌ بوده‌ كه‌ وقتي‌ اسم‌ آن‌ حضرت‌ در مجالس‌ برده‌ مي‌شد، از جا برمي‌خاستند. در كتاب‌ «النّجم‌الثّاقب‌» آمده‌ است‌ كه‌ روزي‌ در مجلس‌ امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، نام‌ حضرت‌ صاحب‌الزّمان‌، عليه‌السلام‌، برده‌ شد. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، به‌ خاطر احترام‌ به‌ آن‌ بزرگوار از جا بلند شدند  . همچنين‌ هنگامي‌ كه‌ در محضر امام‌ رضا، عليه‌السلام‌، ذكر حضرت‌ قائم‌، عليه‌السلام‌، شد، آن‌ حضرت‌ از جا برخاستند، دو دست‌ بر سر نهادند و براي‌ ظهور حضرتش‌ دعا كردند  .
 البته‌ بايد دانست‌ احترام‌ و تعظيم‌، هنگامي‌ كه‌ نام‌ آن‌ بزرگوار برده‌ مي‌شود ظاهري‌ دارد و باطني‌. ظاهرش‌ همان‌ اداي‌ احترامي‌ است‌ كه‌ هنگام‌ ورود يك‌ شخص‌ محترم‌، با بلندشدن‌ از جا به‌ عمل‌ مي‌آوريم‌ و باطن‌ آن‌ اعلام‌ آمادگي‌ براي‌ همراهي‌ با آن‌ وجود شريف‌ هنگام‌ ظهور است‌. و طبعاً اين‌ دومي‌ مهمتر از اولي‌ است‌.
 2- از ديگر مصاديق‌ ذكر و ياد حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، و نيز تكريم‌ و تعظيم‌ آن‌ بزرگوار، ناميدن‌ فرزندانمان‌ به‌ نام‌ يا القاب‌ آن‌ حضرت‌ است‌. اين‌ عمل‌ از يك‌ سو ترويج‌ نام‌ و القاب‌ ايشان‌ است‌ و از سويي‌ ديگر بيانگر محبت‌ به‌ آن‌ وجود شريف‌.
 شخصي‌ به‌ نام‌ «ربيع‌ بن‌ عبداللّه‌» مي‌گويد.
 به‌ امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، گفتم‌: ما فرزندان‌ خود را به‌ نام‌ شما و پدران‌ شما مي‌ناميم‌. آيا اين‌ كار برايمان‌ سودمند است‌؟ حضرت‌ فرمودند: «آري‌ به‌ خدا قسم‌. مگر دين‌ چيزي‌ جز مهرورزيدن‌  ] به‌ خوبيها و خوبها [  و نفرت‌  ] از بديها و بدها [  است‌؟».
 3- نهادن‌ نام‌ و يا القاب‌ حضرت‌ ولي‌ عصر، عليه‌السلام‌، بر اماكن‌ مذهبي‌، آموزشي‌، فرهنگي‌، درماني‌ و مؤسسات‌ عام‌المنفعه‌ از ديگر مصاديق‌ تكريم‌ آن‌ حضرت‌ است‌. البته‌ در اين‌ مورد بايد حسن‌ سليقه‌ داشت‌. مثلاً نهادن‌ نام‌ آن‌ عزيز بر برخي‌ مغازه‌ها و فروشگاه‌ها مانند اغذيه‌فروشي‌ها، فروشگاه‌هاي‌ البسه‌ و اين‌ گونه‌ مكانها اگر نگوييم‌ اهانت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ است‌، تكريم‌ و تعظيم‌ آن‌ جناب‌ نخواهد بود و يا نهادن‌ نام‌ و القاب‌ آن‌ حضرت‌ بر برخي‌ مؤسسات‌ فرهنگي‌ و هنري‌ كه‌ توليدات‌ آنها يا مغاير با خواسته‌هاي‌ آن‌ امام‌ است‌ و يا با قدري‌ مسامحه‌ بايد گفت‌ با اهداف‌ آن‌ وجود شريف‌ همخواني‌ ندارد.
 گراميداشت‌ و تعظيم‌ و تكريم‌ حضرت‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، به‌ موارد مطرح‌شده‌، خلاصه‌ نمي‌گردد. مصاديق‌ ديگري‌ مانند تشكيل‌ مجالس‌ به‌ نام‌ و ياد آن‌ حضرت‌، ذكر صلوات‌ هنگام‌ بردن‌ نام‌ يا القاب‌ آن‌ امام‌ و مواردي‌ ديگر از مصاديقي‌ هستند كه‌ تكريم‌ و تعظيم‌ حضرتش‌ محسوب‌ مي‌گردند


 پي‌نوشتها:
 1. مكيال‌المكارم‌، ميرزا محمدتقي‌ جعفري‌، ج‌1، ص‌370.
 2. همان‌، ج‌1، ص‌370.
 3. همان‌، ج‌2، ص‌245.
 4. فوز اكبر، مرحوم‌ ميرزا محمدباقر فقيه‌ ايماني‌، ص‌151.
 
موعود جوان‌ شماره‌ 11
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

پیامی برای منتظران

پيام حضرت آية الله صافى گلپايگانى
السلام على المهدى الذى وعدالله به الامم

سلام بر حضرت مهدى، موعود انبيا، خاتم اوليا و مطلوب اصفيا، امام وقت و صاحب عصر، بقية الله فى الارضين، محبوب ملائكه مقربين، فاتح حصون مستكبرين، معز الاسلام و المسلمين، نجات بخش مقهورين و مستضعفين، مقصود از: «فمن ياتيكم بماء معين »، (1) مصداق: «و كل شى ء احصيناه فى امام مبين »، نور ابصار سالكين، (2) شمع محفل ارباب يقين، نخل بلند بوستان موحدين، نهال برومند روضه «طه » و «يس »، دادگستر راستين، امين خدا و امان اسيران زمين، شرف اولياء صالحين، خلف انبياء مرسلين، قطب جهان و كهف حصين، غياث المضطر المستكين.

حضرت حجت، ولى عصر، ختم هشت و چار عدل يزدان، نور تابان، رحمت پروردگار غوث اعظم، فخر آدم، پيشواى دين پناه عدل قرآن، روح ايمان، مهر چرخ اقتدار حافظ شرع نبى، معنايى از «نات بخير» (3) آيت عظمى، جمال الله، فخر روزگار

سلام الله تعالى عليه و على آبائه الطاهرين. ثم السلام عليكم يا معشر الشيعه يا ايتها الفئة المؤمنة و الفرقة الناجية، بشرى لكم ثم بشرى و طوبى لكم ثم طوبى فانتم فئة الله تعالى و حزبه و الفائزون بكرامته و المتشرفون بولاية وليه الذى بشر بظهوره الامم، فزتم و الله فوزا عظيما، هنيئا لكم ثم هنيئا لكم هذه السعادة العظمى والدرجة الكبرى.

سلام بر ماه شعبان، سلام بر شب نيمه شعبان، سلام بر بامداد روز ميلاد، سلام بر آن مادرى كه پيامبران عاليقدر خدا مردم را به نوزاد او بشارت دادند. سلام بر نرگس ملكه عظماى جهان و سلام بر حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام.

سلام بر شما شيعيان و منتظران ظهور و سلام بر خوانندگان مجله موعود، سلام بر عزيزانى كه ماه شعبان را گرامى مى دارند و زاد روز حجت خدا، ارواح العالمين له الفداء، را با شكوه و عظمت و شوق و ذوق استقبال مى كنند و با مراسمى كه برپا مى كنند، و وفادارى خود را نسبت به اسلام و ارادت خود را نسبت به آقا و مولايشان اعلام كرده و پايدارى و ستقامت خود را براى پاسدارى از ارزشها و سنتهاى دينى و مذهبى به دنيا نشان مى دهند و دشمنان را از اينكه بتوانند در صف منتظران بيدار دل و مؤمنان غيرتمند و ملتزم به احكام اسلام رخنه نمايند مايوس مى سازند. گوارا باد بر شما اين حسن اعتضاد و قوت ايمان. گوارا باد بر شما اين درك و فهم از انتظار ظهور و گوارا باد بر شما اين شعور و احساسات.

شما گروه خدا و حزب الله حقيقى هستيد، بر راه و عقيده و روش خود استوار و ثابت باشيد و دين خدا را يارى كنيد و آقا و مولاى خود را از خود شاد و مسرور سازيد.

عزيزان دين، عزيزان خدا، جوانان اسلام و فرزندان قرآن! در اين عصر غيبت در برابر اين همه كيد و مكر و سياستهاى مكارانه و اين همه هجوم فرهنگى و افكار الحادى و اسلام زدا، اين تبليغات شوم و اين همه قلم به دستهاى مزدور و مطبوعات و نشريات گمراه كننده، اين شما جوانان غيرتمند مسلمان هستيد كه بايد از اسلام دفاع كنيد و اين توطئه ها را بى اثر سازيد.

تلاش دشمن اين است كه تعهد ما را به احكام دين كمرنگ و ضعيف سازد. آنها زن مسلمان، مرد مسلمان، جوان مسلمان، دانشجوى مسلمان و مدرسه و دانشگاه مسلمان را هدف قرار داده اند و مى خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف كنند و آن را از اسلام و از افتخار به گذشته هاى مسلمين خالى كنند. اينان به اسم مليت و وطن و تمدن و به اسم حمايت از آزادى و تجدد و به نام حقوق بانوان و روشنفكرى و بهانه ها و عناوين فريبنده و گمراه كننده ديگر به معنويت، اسلاميت و ولايت ما حمله مى كنند.

آنان از اين موج اسلام گرايى كه درياى متلاطم جامعه ميلياردى اسلام را فرا گرفته و زن و مرد را براى بازگشت به عزت ديرين بسيج كرده در هراس اند. آنان از شور و شوق مسلمانان براى حاكميت اسلام و از بازگشت بانوان به حجاب و حشمت اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظيم اسلامى ايران از هيچ گونه توطئه و تحريكى دست برنمى دارند.

تجديد قدرت اسلام در فلسطين، الجزاير، ازبكستان، تاجيكستان، قرقيزستان، آذربايجان، چچن، داغستان، تاتارستان و ديگر نقاط جهان خواب و آرام را از دشمنان اسلام ربوده و تلاش ملل اسلامى براى پاره كردن زنجيرهاى سلطه و استكبار و اجتماع در زير لواى اسلام آنها را سخت پريشان ساخته است.

در اين اوضاع و احوال وظيفه شما، منتظران ظهور و شيعيان امام عصر، عليه السلام، مخصوصا شما جوانان عزيز بسيار حساس است. اميد است كه همگى مسؤوليتهايى را كه در برابر اين تحركات شوم و توطئه هاى فرهنگى و سياسى داريم درك كنيم و مواضع اسلامى را حفظ نماييم و ترقى و تعالى جامعه اسلامى را در علم و صنعت و اخلاق و فضايل و خودكفايى و بى نيازى از بيگانگان را وجهه همت قرار دهيم و نگذاريم كه شخصيت اسلامى ما را با گرايش به سوى يمين و يسار، ترويج فحشا و فساد و تاسيس مراكز لهو و لعب، اشتغال به كارها و سرگرميهاى عمر بر باد ده، همراه با تبليغ اختلاط زن و مرد و رواج موسيقى و ملاهى و مناهى ديگر، تغيير دهند و به سرنوشت اندلس و اسپانيا گرفتار كنند.

همه بايد با زبان، با مال و با هر امكانى كه در اختيار داريم، جهاد كنيم و از سنگرهاى اسلام و از مرزهاى فكرى و عقيدتى اسلامى حفاظت كنيم.

به اميد رشادتها و جوانمرديهاى جوانان غيور مسلمان و فرزندان عزيز اسلام و قرآن.

و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله والمؤمنون.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته


پى نوشتها:
1. سوره ملك (67)، آيه 30.
2. سوره يس (36)، آيه 12.
3. سوره بقره (2)، آيه 106.

 

ماهنامه موعود شماره 10-11

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

میلاد خورشید فروزان و ماه تابان مبارک

  گرامی باد 

                           

                         

میلاد رسول رحمت - مهر و دوستی و تولد امام مهربان و راست گفتار

                 بر همه شیفتگان و محبین آن بزرگواران

                     مبارک باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

مروري بر زندگي امام صادق (ع)

 

                              

عصر امام صادق ( عليه السلام )

عصر امام صادق( عليه السلام ) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است .
و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود .
عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام ( عليه السلام ) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد .
زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند .
از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند .
عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق ( عليه السلام ) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد .
پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد .
اينجا بود كه امام( عليه السلام ) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق ( عليه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .
ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند .
وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام ( عليه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
امام صادق ( عليه السلام ) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .
رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند .  ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد .
فرزند برومندش امام موسي بن جعفر( عليه السلام ) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين( عليه السلام ) به خاك سپرد .
سلام بر او از ميلاد تا ميعاد

شخصيت علمي امام صادق ( عليه السلام )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

تاريخ پيامبر اسلام (ص)

 

                          

ارزش علمى و تاريخى كتاب تاريخ پيامبر اسلام تاءليف استاد مرحوم ((دكتر محمد ابراهيم آيتى )) مورد تاءييد اساتيد بزرگ و علماى معاصر است ، بويژه كوشش استاد ((دكتر ابوالقاسم گرجى )) در تجديد نظر و تكميل اين اثر مهم و بجاماندنى ، بر آهل تحقيق پوشيده نيست ؛ بنابراين ميتوان گفت با اين كه تاكنون درباره سيره نبوى كتب بسيارى تاءليف و انتشار يافته ، ليكن اين كتاب با ويژگيهايى كه به خود اختصاص داده ما را نسبت به ساير كتب مشابه كه در اين زمينه به چاپ رسيده تا حدى بى نياز ساخته است و چون متاءسفانه دسترسى به اين اثر گرانقدر براى عموم بآسانى فراهم نيست و اگر هم دستيابى به آن آسان باشد به سبب حجم زياد و تفصيل در كلام ، مطالعات مفصل و طولانى ، بخصوص در عصر ما كه عصر شتاب و كم حوصلگى است ، براى همگان ميسور نمى باشد، لذا بر حسب پيشنهاد دانشمند محترم جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى ((على اكبر الهى خراسانى )) مدير عامل بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ، بنده بر آن شدم تا خلاصه اى از تاريخ پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را به پيروى از نثر و شيوه نگارش مؤ لف محترم ، به منظور استفاده عموم و علاقه مندان و صاحبان خرد، فراهم آورم . ارشاد و راهنماييهاى ايشان ، مرا يارى داد تا به لطف حضرت بارى در انجام اين مهم توفيق يابم .
اين اثريست مختصر، امّا شعاعى است از انوار نبوى بر صفحه گيتى ...
جعفر شريعتمدارى
اجداد رسول خدا 
از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: (( اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا. )) ((هرگاه نسب من به عدنان رسيد از ذكر اجداد جلوتر خوددارى كنيد(1) )). به اين جهت ، شرح حال اجداد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را از جد بيستم ، ((عدنان )) شروع مى كنيم .
20 - عدنان : پدر عرب عدنانى است كه در تهامه ، نجد و حجاز تا شارف الشاءم و عراق مسكن داشته اند و انان را عرب معدى ، عرب نزارى ، عرب مضرى ، عرب اسماعيلى ، عرب شمالى ، عرب متعربه و مستعربه ، بنى اسماعيل ، بنى مشرق ، بنى قيدار مى گويند و نسبشان به اسماعيل بن ابراهيم عليه السلام مى رسد.
(2)
عدنان دو پسر داشت : ((معدّ)) و ((عكّ)) كه ((بنى غافق )) از ((عكّ)) پديد آمده بودند.
19 - معدّ بن عدنان : ((عدنان )) با فرزندان خويش به سوى يمن رفت و همان جا بود تا وفات يافت . او را چند پسر بود كه معدّ بر همه آنها سرورى داشت . مادر معدّ از قبيله ((جُرهُم )) بود و ده فرزند داشت و كنيه معدّ ((ابوقضاعه )) بود.
(3)
به قول ابن اسحاق : معدّبن عدنان چهار پسر به نامهاى ، ((نزار))، ((قضاعه ))، ((قنص )) و ((اياد)) داشت .
18 - نزار بن معد: سرور و بزرگ فرزندان پدرش بود و در مكه جاى داشت و او را چهار پسر به نامهاى : ((مضر))، ((ربيعه ))، ((انمار)) و ((اياد)) بود. دو قبيله ((خشعم )) و ((بجيله )) از انمار به وجود آمده اند و دو قبيله بزرگ ربيعه و مضر از نزار پديدار گشته اند.
17 - مضر بن نزار: دو پسر داشت : ((الياءس ))
(4) و ((عيلان )) و مادرشان از قبيله ((جرهم )) بود. از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: ((مضر و ربيعه را دشنام ندهيد، چه آن دو مسلمان بوده اند.(5) )) ((مضر)) سرور فرزندان پدرش و مردى بخشنده و دانا بود و فرزندانش را ره صلاح و پرهيزگارى نصيحت مى كرد.
16 - الياس بن مضر: پس از پدر در ميان قبايل بزرگى يافت و او را ((سيدالعشيرة )) لقب دادند، سه پسر به نامهاى : ((مدركه ))، ((طابخه )) و ((قمعه )) داشت (نامشان به ترتيب : عامر، عمرو و عمير است ) و مادرشان ((خندف )) و نام اصلى وى ((ليلى )) بود و قبايلى را كه نسبشان به الياءس مى رسد ((بنى خندف )) گويند.
قبيله هاى ((بنى تميم ))، ((بنى ضبه ))، ((مزينه ))، ((رِباب ))، ((خزاعه )) ((اسلم ))، از الياس بن مضر منفصل مى شوند.
15 - مدركه بن الياءس : نامش ((عامر))
(6) و كنيه اش ((ابوالهذيل )) و ((ابوخزيمه )) بود. ((مدركه )) چهار فرزند داشت : ((خزيمه )) و ((هذيل ))، ((حارثه )) و ((غالب )).(7)
نسب قبيله ((هذيل )) و ((عبداللّه بن مسعود)) صحابى معروف به ((مدركة بن الياس )) مى رسد.
14 - خزيمة بن مدركة : مادرش ((سلمى )) دختر ((اسد بن ربيعة بن نزار)) و به قول ابن اسحاق زنى از ((بنى قضاعه )) بود، بعد از پدر حكومت قبايل عرب را داشت و او را چهار پسر به نامهاى : ((كنانه ))، ((اسد))، ((اسده ))، ((هون )) بود.
13 - كنانة بن خزيمه : كنيه اش ((ابومضر)) و مادرش ((عوانه )) دختر ((سعدبن قيس بن عيلان بن مضر)) بود. از ((كنانه )) فضايل بى شمارى آشكار گشت و عرب او را بزرگ مى داشت . فرزندانش عبارت بودند از: ((نضر))، ((مالك ))، ((عبدمناة ))، ((ملكان )) و ((حدال )). قبايل ((بنى ليث )) و ((بنى عامر)) از كنانة بن خزيمه پديد آمده اند.
12 - نضر بن كنانه : مادرش به قول يعقوبى ((هاله )) دختر ((سويد بن غطريف )) و به قول ابن اسحاق و طبرى و ديگران ((برّه )) دختر ((مرّبن ادّبن طابخه )) بود و فرزندان وى : ((مالك ))، ((يخلد)) و ((صلت )) و كنيه اش ((ابوالصلت )) بوده است .
يعقوبى مى گويد: نضر بن كنانه ، اول كسى است كه ((قريش )) ناميده شد و به اين ترتيب كسى كه از فرزندان نضر بن كنانه نباشد ((قرشى )) نيست .
11 - مالك بن نضر: مادر وى ((عاتكه )) دختر ((عدوان بن عمرو بن قيس بن عيلان )) و فرزند وى ((فهر بن مالك )) بود.
10 - فهر بن مالك : مادر وى ((جندله )) دختر ((حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى )) بود و فرزندان وى : ((غالب ))، ((محارب ))، ((حارث ))، ((اسد)) و دخترى به نام ((جندله )) مى باشند.
9 - غالب بن فهر: مادر وى ((ليلى )) دختر ((سعد بن هذيل )) بود و فرزندان وى : ((لؤ ى )) و ((تيم الادرم )) و فغرزندان تيم بن غالب ، ((بنو اءدرم بن غالب )) معروف شده اند.
8 - لؤ ى بن غالب : مادرم وى ((سلمى )) دختر ((كعب بن عمرو خزاعى )) بود و فرزندانش عبارت بودند از: ((كعب ))، ((عامر))، ((سامه ))، ((عوف )) و ((خزيمه )).
7 - كعب بن لؤ ى : مادر وى ((ماوية )) دختر ((كعب بن قين بن جسر)) بود و فرزندانش عبارت بودند از ((مره ))، ((عدى )) و ((هصيص )) و كنيه اش ((ابوهصيص )) بود.
كعب بن لؤ ى از همه فرزندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود، وى اولين كسى است كه در خطبه اش ((اما بعد)) گفت و روز جمعه را ((جمعه )) ناميد، زيرا پيش از آن ، عرب آن را ((عروبه )) مى ناميد.
6 - مرة بن كعب : مادر وى : ((وحشية )) دختر ((شيبان بن محارب بن فهر بن مالك بن نضر)) است و فرزندان وى : ((كلاب ))، ((تيم ))، ((يقظه ))، و كنيه اش ((ابويقظه )) مى باشد.
5 - كلاب بن مّره : مادرش ((هند)) دختر ((سرير بن ثعلبة بن حارث بن (فهر بن ) مالك (بن نضر) بن كنانه بن خزيمه )) است و فرزندانش : ((قصىّبن كلاب )) و ((زهره بن كلاب )) و يك دختر، و كنيه اش ‍ ((ابوزهره )) و نامش ((حكيم )) است .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره دو فرزند ((كلاب بن مره )) يعنى : ((قصى )) و ((زهره )) گفت : ((دو بطن خالص قريش دو پسر كلاب اند)).
4 - قصى بن كلاب : مادرش : ((فاطمه )) دختر ((سعد بن سيل )) است و فرزندانش : ((عبدمناف ))، ((عبدالدار))، ((عبدالعزى )) و ((عبد قصى )) و دو دختر و كنيه اش ((ابوالمغيره ))
(8) بود.
قصى بزرگ و بزرگوار شد. در اين موقع دربانى و كليددارى خانه كعبه با قبيله ((خزاعه )) بود كه پس از ((جرهميان )) بر مكه غالب شده بودند و اجازه حج با قبيله ((صوفه )) بود.
((قصى )) زير بار ((صوفه )) نرفت و پس از جنگى سخت بر آنان پيروز گشت و دست آنان را از اجازه حج كوتاه ساخت ، ((خزاعه )) نيز حساب كار خويش كردند و از قصى كناره گرفتند و سرانجام ((قضى )) امور كعبه و مكه را به داورى ((يعمر بن عوف بن كعب كنانى )) در دست گرفت و از آن روز ((شداخ )) ناميده شد.
((قصى )) مناصب را در ميان فرزندان خويش تقسيم كرد، آب دادن و سرورى را به ((عبدمناف ))، ((دارالندوه )) را به ((عبدالدار))، پذيرايى حاجيان را به ((عبدالعزى )) و دو كنار وادى را به ((عبدقصى )) واگذاشت .
(9)
قريش از نظر بزرگوارى ((قصى بن كلاب )) مرگ وى را مبداء تاريخ خود قرار دادند.
3 - عبد مناف بن قصى : مادرش : ((حبى )) دختر ((حليل خزاعى )) است و فرزندانش : ((هاشم ))، ((عبدشمس ))، ((مطلب ))، ((نوفل ))، ((ابوعمرو)) و شش دختر. كنيه اش ((ابوعبد شمس )) و نامش ((مغيره )) و او را ((قمرالبطحاء)) مى گفتند.
2 - هاشم بن عبد مناف : مادرش : ((عاتكه )) دختر ((مرة بن هلال بن فالج )) است و فرزندان وى : ((عبدالمطلب ))، ((اسد))، ((ابوصيفى ))، ((نضله )) و پنج دختر، و كنيه اش : ((ابونضله )) و نامش : ((عمرو)) و معروف به ((عمروالعلى )) بود.
نسب ((بنى هاشم )) عموما به ((هاشم بن عبد مناف )) مى رسد و مادر اميرالمؤ منين عليه السلام ((فاطمه )) دختر ((اسد بن هاشم )) است .
1 - عبدالمطلب بن هاشم : مادرش : ((سلمى )) دختر ((عمرو بن زيد بن لبيد (بن حرام ) بن خداش بن عامر بن غنم بن عدى بن نجار، تيم اللات بن ثعلبة بن عمرو بن خزرج )) بود و فرزندانش ((عباس ))، ((حمزه ))، ((عبدالله ))، ((ابوطالب )) (عبدمناف )، ((زبير))، ((حارث ))، ((حجل )) (غيداق )، ((مقوم )) (عبدالكعبه )، ((ضرارابولهب )) (عبدالعزى ) ((قشم )) و شش دختر.
كنيه عبدالمطلب ((ابوالحارث )) و نامش ((شيبة الحمد)) و نام اولش ‍ ((عامر)) بوده است .
عبدالمطلب ، سرور قريش بود و رقيبى نداشت . وى پس از آن كه داستان اصحاب فيل به انجام رسيد، اشعارى گفت ك يعقوبى آن را نقل كرده است .
(10)
وفات عبدالمطلب ، در دهم ماه ربيع الاول (هشت سالگى رسول اكرم ) سال ششم عام الفيل اتفاق افتاد و صد و بيست سال عمر كرد.
(11) قبر او در ((حجون )) واقع شده كه به قبرستان ابوطالب معروف است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

حلم نبي (ص)

                       

                         

"حلم نبوی"

در تاریخ روایت شده که عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که اسلام را پذیرفت و رسما در صف مسلمانان قرار گرفت. او دوستى یهودی به نام "زید بن شعبه » داشت. عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زید را به اسلام دعوت مى کرد و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح  مى داد، ولى زید هم چنان بر یهودى بودن خود پافشارى مى کرد و مسلمان نمى شد.

عبدالله مى گوید: روزى به مسجد النبى رفتم. ناگاه دیدم که زید در صف نماز مسلمانان نشسته  و مسلمان شده است. بسیار خرسند شدم. لذا نزدش رفتم و پرسیدم: علت مسلمان شدنت چه بوده است؟ زید گفت: روزی کتاب آسمانى تورات را مى خواندم؛ وقتى به آیاتى که در مورد اوصاف محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود رسیدم، با ژرف اندیشى آنها را خواندم  و ویژگى هاى او را که در تورات آمده بود، به خاطر سپردم. با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد روم و او رابیازمایم و بنگرم که آیا او داراى آن ویژگى ها که یکى از آنها "حلم و خویشتن دارى » بود هست یا نه؟ چند روز به محضرش رفتم و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم. همه آن ویژگى ها را در وجود او یافتم، ولی با خود گفتم تنها یک ویژگى مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم. آن ویژگى حلم و خویشتن دارى او بود؛ چرا که درتورات خوانده بودم: "حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر خشم او غالب است، جاهلان هرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتن دارى نبینند."

روزى براى یافتن این نشانه در وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم. در مسجد دیدم که عرب بادیه  نشینى سوار بر شتر به آنجا آمد. مرد عرب وقتى که  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید، پیاده شد و گفت: من از میان یکی از قبیله ها به اینجا آمده ام، خشکسالى و قحطى باعث شده که همه گرفتار فقر و تنگدستی شده ایم. مردم آن قبیله مسلمان هستند و امید آن رادارند که به آنها احسان کنى." در این هنگام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از على (علیه السلام) پرسید که آیا از وجوه قبلی چیزى نزد او باقی مانده است یا نه؟ على (علیه السلام) گفت: "نه". پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حیران و غمگین شد. من همان لحظه به محضرش رفتم و عرض کردم: اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خرید و فروش سلف کنم؛ اکنون این مبلغ را به تو مى دهم تا هنگام فصل محصول، همین مقدارخرما به من بدهى. آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت و معامله را انجام داد و پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه نشین داد.

 من هم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرما مانده بود. در این ایام، روزى به صحرا رفتم. در آنجا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که درسایه درختى نشسته و هر کدام از یارانش در گوشه اى نشسته اند. من  گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، گریبانش را گرفتم و  او را خطاب قرار دادم و گفتم:" من شما را خوب مى شناسم که مال مردم را مى گیرید و در بازگرداندن آن کوتاهى و سستى مى کنید. آیا مى دانى  که چند روزى به آخر مهلت  بیشتر باقی نمانده است؟"

من با کمال  بى پروایى این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این که چند روزى به آخر مهلت باقى مانده بود.) ناگاه از پشت  سر آن  حضرت، صداى خشنى شنیدم؛ عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را از نیام برکشیده است. او به من رو کرد و با بکار بردن کلامی ناشایست، گفت: دور باش. در این هنگام، عمر خواست  با شمشیر به من حمله کند، اما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از او جلوگیرى کرد و فرمود: " نیازى به این گونه پرخاشگرى نیست، باید او (زید) را به حلم  و حوصله سفارش کرد». آن گاه به عمر فرمود تا مقدار معینی از خرمائی خاص را به من بدهد. عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد؛ به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادى چیست؟ گفت: چه کنم حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب آن شده است، چون تو از نهیب و فریاد خشن من آزرده شدى، او به من دستور داد این مقدار بیشتر به تو دهم، تا از تو دلجویى شود و خوشنودى تو به دست آید.

هنگامى که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم، مجذوب اسلام  و اخلاق زیباى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم و گواهى به یکتایى خدا، و رسالت  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

در سیره عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، صدها نمونه مشابه از این اخلاق نیک و زیبا وجود دارد که هر کدام، نشانگر قطره اى از اقیانوس عظیم حسن خلق آن حضرت است؛ همان گونه که خداوند با تعبیر "و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى "(1) به این مطلب  اشاره فرموده است. این شواهد تاریخی از اخلاق نیکو، یکى از راز و رمزهاى مهم پیشرفت اسلام  را که بسیار در گسترش آن نقش داشت، روشن می نماید.

 (بر گرفته از کتاب "محجه البیضاء"، تألیف: ملا محسن فیض کاشانی، ترجمه محمد رضا عطایی(2))

سایت رشد، 17 ربیع الأول، سالروز میلاد خجسته

صاحب اخلاق عظیم و رحمت للعالمین

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

و خجسته زاد روز سلاله پاکش

امام صادق (علیه السلام)

را به همه مسلمین جهان بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می گوید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

گذري بر زندگي امام صادق(ع)




ولادت امام و نامگذاری

امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».

دوران قبل از امامت

در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.

امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.
دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.
این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.
امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.
امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.
بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

امام صادق(ع)

                   

 نام : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( ع)
نام مادر : فاطمه ( ام فروه )
زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري (در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول)

محل تولد : مدينه منوره
عمر شريفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع

 

ایشان ششمين امام شيعيان، لقب مشهورش «صادق‏» است. لقبهاى ديگرى نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه  وى هم نبوده ‏اند، آن حضرت را به درستى حديث و راستگويى در نقل روايت‏ بدين لقب ستوده‏ اند،

پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي

 امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .

دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد . آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ملقب به حمار و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي معاصر بود


زندگاني امام جعفر صادق ( ع) رامي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
1 - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( ع)  که در اين دوره امام صادق ( ع) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
2- دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
3 - هشت سال آخرامام( ع ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .

فرزندان امام :

چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده‏اند، هفت پسر به نامهاى اسماعيل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

ولادت رسول رحمت (ص)

                              
 

باسمه تعالی

 

ولادت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

 

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.

 

دوران جاهلیت

تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی می‌گویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بت‌پرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را می‌پرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و می‌خوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بی‌حد آنها را با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع می‌کردند، مردمی متحد پدید آورد.

 

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:

1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.

2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.

3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.

4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.

5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.

6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.

7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...

 

آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

ادامه مطالب در مورد زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قسمتهای بعدی ادامه خواهد یافت.

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

چون مهدي زهرا باشم (شعر)

طي شد اين عمر تو داني به چه سان ؟

پوچ و بس تند چونان باد دمان

همه تقصير من است ، اين كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

 

                        

             آغاز امامتش بر محبين و منتظرانش گرامي باد 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  | 

طاقتم نيست

العجل بقية الله       العجل يا حجة الله 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط هیئت محبین اهل بیت روستای دورودگاه  |